ظهر است و هر چيز سراپا سياه است
و گاه يكباره سرخ می شود
نبش كوچه كه ديگر نيست
مرگ گويی كه در خانه پرسه می زند
من كه باكم نيست
چشم انتظار رنگين كمانم
و رنگين كمان عاشق من است
عشق هرجا پنهان می شود
عشق هرزمان رخ می دهد
عشق به هر روی شكل می گيرد عشق جوانتر است از مرگ
حتی اگر همزاد هم باشند
نبش كوچه ای كه ديگر نيست
كه دمی پيش از اينجا رفت
مرگ چون فاحشه ای به دنبال مشتری است
من كه باكم نيست
چشم انتظار عاشق خويشم
حتا يك مشتری هم نيست !!!!!!!!!!
از چيزي به خاطرخاطره اي رفتن
از چيزي بهخاطر چيزي گذشتن
وفرو رفتن در انديشه اي ژرف
آدمي را دور ميكند از اين جهان
ازچيزي بهچيزي رسيدن
از هيچ به هيچ
وآنچه به دست مي آيد
چيزياست كهعاقبت از دست خواهد رفت
چيزي كه نيست در اين جهان
باتو
باد هميشه زيباست
در اندام مردمان
باد هميشه زيباست
در اندام مردمان
باد هميشه زيباست
در اندام مردمانی كه در راه ايستاده اند
باد زيباست
دراندام دريا كه عريان پيش مي آيد
زيباست: در اندام خود كه معمای هواست
باد حقيقتی است در صورتم
كه تمام جهان را
به پهنه خاموش چهرهام می سايد
زيباست وقتي دور شده گم ميشود در اندام جهان
كه در راه ايستاده اند
خسته از ماه که عاشق می کند
از راه که به مردمان بسیار می رسد
صحرا را برایم بیاورید با صندلی دیرسای پدرم
کافی است
میهمانی این دنیا کافی است
من نتيجه يك نسل تنهاييم
يك تبارسكوت با گل برف درلبانم
وبادل پارسايی دوردرسينه ام
كه اهسته ازمتن تاريكی ها ميگذرم
امروزپيش ازغروب
درابتدای بيابان تاخدا
برهنه پاايستادهام
هركه بامن مي ايد
چراغ انگشتش را
درتيرگی آسمان فروكند
اماانروزكه بامن آمدی
به راه خود برو
صدسال ره مسجدوميخانه بگيری
عمرت به هدررفته اگردست نگيری
بشنوسخن نغزتوازپيرخرابات
هردست كه دادی زهمان دست بگيری
اگه همه ی ابرهای دنيا هم ببارند گلهای قاليچه هرگز جوانه نمی زنند؛ اين است فرجام زير پا ماندن
واين جهان پراز صداي پای مردمي است كه همچنان كه تو را مي بوسند دردرونشان طناب دارت رامی بافند
افلاطون
این عبارت همیشه باید سرلوحه زندگی مان باشد
